جهنّمی در دستان ما

"هبوط از نو"

بگذار از این جهنم بگذرم، از ناگزیز، از میان انبوه انسان هائی که هزارها سال است یاد می گیرند دروغ خود را راست بنامند.هزارها سال است که دیوار بلندتر خود را می سازند تا به دیوارهای به ارث رسیده از نیاکانشان افزوده شود و پشت انها پنهان تر بمانند. بگذار از این جهنم بگذرم . دوباره برمی گردم به بهشت و عشقی را که علامت گذاشته ام نشانتان خواهم داد. بارانی که آسمان را رها میکند و دل به خاک می بندد که نیلوفری باشد دلبستۀ " سرو کوهی" و سروی که دلدادۀ آسمان است... 

و عشق تکرار این دلدادگی می شود. همدستی همه چیز، همه جا و همۀ لحظه ها تا آن زیبائی خلق شود که هستی کم دارد.

بگذار سقف را کنار بزنم و آسمان را ببینم. یکی از ما باید بتواند از دیوارها عبور کند. یکی از ما باید همدست دیگری شود تا از ناگزیر این جهنم عبور کنیم. یکی از ما باید از تمام آدمها ببرد... باید با آنها دشمن شود... باید دشمن خودش شود تا یکی به اخر مانده را باران شود... 93/10/24

/ 7 نظر / 30 بازدید
جوجه!!!

متن بسیاز زیبایی بود. هنوز هم به انتظار آن همدست نشسته اید؟!!!!!

آپلود نامحدود فايل

سلام يه سايت جديد براي آپلود نامحدود فايل بدون محدوديت مي تونيد عضو بشيد تو اين سايت و تا 1 ترابايت فضاي رايگان بگيريد تازه در ازاي دانلود هر فايلتون هم پول در بياريد و تا روزانه 10 دلار درآمد داشته باشيد براي دانلود از لينک هاتون لينک مستقيم تو وبلاگتون بزاريد و کلي امکانات ديگه... دوست داشتيد يه نگاهي بهش بندازيد. http://bankupload.com

امیر

سلام دوست من متن خیلی جالبی بود می خواستم بگم که آنچه نادیدنی بود از مردم دنیا دیدم،باورم شد آرامش نابینا از چیست. موفق باشی دوست خوب من

فیلیپ

ویرانم کردی دکتر

سرای بی کسی

[گل][گل][گل]

یک دوست

در پشت آیینه مادریم، زنی در میان بوریا آرمیده بود ناچار از مرگ هراسیده توبه تو اما درون خویشتن آرمیده بود امید بود، زمان بود و چاره بود چون مادرم به جای مرگ در بسترش آرمیده بود

رها آسایش

چقدر قشنگ مینویسید.... چقدر رو احساسات آدم تاثیر میزاره