در سوگ امیر

خالق عرش نشین 

انگار درعرش الهی ات ساعتها وارونه می چرخند !. دیروز مادرم و امروز شریک من در اندیشه هایم؟!. انگار دوباره بنده خوب کم آورده‌ای که باز چنین دست خود را به خون خوبان آلوده می‌کنی.؟ مگرنمی دانستى شهریار سرزمین ما به امیرش تکیه داشت ، مهر مادرش می تابیدکه دنیای امیرش روشن باشد؟!... این روزها رو از ما برمیگردانی و  رحم بر التماس ما نمی کنی و خوبترین های ما را می بری و انگار نمی بینی کوهی فرو می ریزد و آفتابی گرفتار شب می ماند!؟. بگذریم که میتوانی عرش و فرش را در دم یکی کنی، میتوانی پاسخ هیچ سوالی را ندهی، حقایق خودت را بنام ما تصویب کنی و ما با خود خواهی بسازیم و تو خودخواهی ما را بسوزانی و ... اما اگر خالقمان هم نبودی حس میکردی چشم انتظاری گل شکفته اما تشنه به پای رسیدن آب یعنی چه!؟ تو خواهر نیستی تا بدانی برادر چند می ارزد.!  تو عرش خودت را با خوب دیگران تزیین میکنی و غافل از اینکه بعد از آن،برهوتی بجا می ماند که نه افتاب دارد نه کوه و نه گل ها. از وقتی ساعت ها آن بالا وارونه می چرخند کارهای وارونه می کنی. امروز و فرداست که پیامبری را مبعوث کنیم. . برای رهبری دیگرگونهء دل شکسته ها ، برای فرار از حکمتت که کوه و آفتاب و گل ها را  خسته کرده و مرا سوگوار اندیشه هایم و از دست رفته هایم... 17/4/94

/ 4 نظر / 31 بازدید
لینک www.linc.ir

سلام وبلاگ خوبی داری پیشنهاد میکنم وبلاگتو توی سایت ما ثبت کنی تا بقیه هم بتونن بهت سر بزنن.[گل]

م

[افسوس][ناراحت][گل]

م

اگر چه هر پرواز آسمان را به یادمان می آورد اما لحظه های زمینی را عجیب دلگیرتر می کند نمیدونم کی فوت کرده اما مسلم است که خیلی عزیز بوده براتون آرامش و شکیبایی آرزو می کنم و تسلیت میگم.